نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

مدرس و مشاور ارشد فلسفه ، دانشکده تاریخ ، فلسفه و دین ، دانشگاه ایالتی اورگان

چکیده

فردی که قانونی را نقض کند که وجدانش به او می گوید ناعادلانه است و کسی که مجازات حبس را می پذیرد تا وجدان جامعه را نسبت به بی عدالتی خود تحریک کند ، در واقع ابراز احترام بالاترین قانون را دارد. فردی که قانونی را نقض می کند و وجدانش به او می گوید این کار ناعادلانه است و کسی که مجازات حبس را می پذیرد تا وجدان جامعه نسبت به اقدام ناعادلانه خود بیدار سازد، در واقع بالاترین درجه از ادای احترام به به قانون را ابراز کرده اند.
Martin Luther King, Jr.
 
مقاله زیر نظریه و امکانات دلالت بر پدیده نافرمانی مدنی را که به عنوان یکی از قدرتمندترین و موثرترین ابزارهای جامعه دموکراتیک درک می شود ، در مورد اجرای تغییرات ضروری و ضروری مورد نیاز برای بهبود حوزه سیاسی و حوزه عمومی اجتماعی. در اولین بخش مقاله به تعریف دقیق اما درست و متعارف نافرمانی مدنی که توسط جان رالز در تئوری عدالت مطرح شده است، پرداخته می شود. با توجه به این تعریف و شرایط کلی که اقداماتی در قالب نافرمانی مدنی انجام می شود قابل توجیح است، من تجزیه و تحلیل خود را بر دو جنبه اصلی مفهوم مورد بحث متمرکز خواهم کرد. در ابتدا، در مورد نافرمانی مدنی بحث خواهم کرد، که در اصل یک عمل غیرقانونی است اما به طور متناقضی بالاترین احترام را برای قانون مثبته توسط شخصی که اقدام نافرمانی مدنی انجام می دهد از طریق تسلیم شخص در برابر قضاوت قانون که مورد اعتراض فرد است، بیان می کند. به این ترتیب ، نافرمانی مدنی خود را به عنوان پدیده ای نشان می دهد که ، نداشتن شناخت قانونی (قانونی نبودن) ، دارای قدرت فوق قانونی لازم برای اعمال تغییرات در سیستم حقوقی ناعادلانه یا مقررات خاص ناعادلانه است. ثانیا ، من اشاره خواهم کرد که نافرمانی مدنی ، به عنوان یک عمل عمومی که توسط مردم انجام می شود (مشمول قانون خاص) ، بیانگر اراده مردم است و بنابراین ، (به خودی خود) نمی تواند در مواردی توسط آنها مورد استفاده قرار بگیرد که در تضاد با منافع شخصی آنها باشد اما همیشه توسط "حس مشترک عدالت" (راولز) پشتیبانی می شود. از این فرض نتیجه می گیرم که حقوق بشر بین المللی ، بر اساس ادعای طرفداران آن، یکی از اهداف اصلی فعالیت سیاسی در دهه اخیر است و باید از آن به روشی نافرمانی مدنی حمایت شود. در بخش آخر، تعریف راولزین را به روشی بسیار گسترده تر و مرتبط تر، در مورد جهان جهانی شدن امروز، مقایسه خواهم کرد. در این جهان ، دولت های ملی هنگامی که با حوزه عمومی فراملی مواجه می شوند، به عنوان تنها بازیگر سیاسی متوقف می شوند و بنابراین، درک نافرمانی مدنی به عنوان یک عرصه عرضی مخالفت عمومی ارائه شده توسط رولان بلیکر (2000) مناسب تر است. در این تعریف، نافرمانی مدنی نه تنها به ابزاری سیاسی برای موضوعات خاص یک جامعه تبدیل می شود بلکه تبدیل به ابزاری می­شود که به نام ارائه و تحمیل احترام به حقوق بشر بین المللی علی رغم تمام پاردایم های سنتی اجتماعی و مرزهای ملی برای بسیج کردن بین المللی ابزارها و افراد استفاده می شود.

عنوان مقاله [English]

Civil Disobedience ; On Respect for Law and Human Rights

نویسنده [English]

  • Marta Kunecka

Philosophy Senior Instructor and Advisor, School of History, Philosophy, and Religion, Oregon State University

چکیده [English]

An individual who breaks a law that conscience tells him is unjust, and who willingly accepts the penalty of imprisonment in order to arouse the conscience of the community over its injustice, is in reality expressing the highest respect for the law.                                                                                                                                                                                                                                               Martin Luther King, Jr.
 
The following paper will present the theory and possibilities of implication of the phenomenon of civil disobedience understood as one of the most powerful and most effective tools of democratic society when it comes to implementing the necessary and indispensible changes required for the improvement of the political domain and the social public sphere.
 
In the first part I will present the narrow but orthodox and widely discussed definition of civil disobedience presented by John Rawls in his Theory of Justice (1971). Given such a  definition, as well as the major conditions under which the actions undertaken in the name of civil disobedience can be justified, I will focus my analysis on two major aspects of the discussed notion.
Firstly, I will discuss civil disobedience, which is in its essense an unlawful act, paradoxically expresses the highest respect for the positive law by the person performing the civilly disobedient act through one’s submission to the judgment of the law which is an object of one’s protest. This way, civil disobedience presents itself as the phenomenon which, not having a legal recognition (not being legalized), holds super-legal force required to impose the changes on the unjust legal system or on the particular unjust regulation.
Secondly, I will point out that civil disobedience, as a public act performed by the people (the subjects of the particular law), expresses the will of the people and, therefore, it can not be used (by themselves) in the ways contradictory to their best self-interest but always supported by the “the commonly shared sense of justice” (Rawls). From this premise I conclude that the universal human rights, as thier supporters claim, are one of the main ends of the political activism in the recent decade and should be advocated in the civilly disobedient manner.
In the last part I will contrast the Rawlsean definition with a much broader and more relevant understanding of civil disobedience when it concerns today’s globalizing world. In this world, the nation-states cease to be the only political actors when confronted with the transnational public sphere, and, therefore, the understanding of civil disobedience as a transversal arena of public dissent presented by Roland Bleiker (2000) is more appropriate. In this definition civil disobedience becomes, not only a political instrument of particular subjects of a particular society, but it also becomes a tool for the international mobilization of means and of people in the name of presenting and imposing the respect for the universal human rights despite the national borders and societal paradigms.

CAPTCHA Image